نظریه بقا کفر و توحید
نظریه بقا کفر و توحید.
پیامبران همگی در میان قوم خود غریب بودند. اگر بخواهیم با متریکهای خاصی درجه و میزان غربت پیامبران را اندازهگیری کنیم، نیازمند محاسبات پیچیدهای خواهیم بود. نمیدانم در علم جامعهشناسی فرمولی برای محاسبه فاصله رهبران یا عقلای جامعه با عموم افراد از حیث صفات و مشخصات مختلف وجود دارد یا خیر، اما میتوان فرض کرد که اگر روزی چنین فرمولی به دست آید، میتوانیم آموزشهای لازم برای رفع کمبودهای اجتماعی را احصا کنیم تا به یک جامعه مدینه فاضله نزدیک شویم.
اگر فرض کنیم مدینه فاضلهای وجود دارد که با حضور همه انبیا در یک قریه به دست میآید، آیا همسران و فرزندان چنین جامعهای میتوانند همافزا به سمت هدایت و توحید حرکت کنند؟ نتیجه این وضعیت کنونی چه خواهد بود؟
اگر شما به عنوان محقق در مدار مشخصی از حرکت سیارههای مختلف به دور خورشید بچرخید، ممکن است تصاویر متعددی از خورشید به دست آورید که هیچگاه با یکدیگر یکسان نخواهند بود. حال فرض کنید به جای خورشید، نبی اکرم را قرار دهیم و همه انسانها از اولین تا آخرین، به دور این خورشید بچرخند و از هر زاویهای در هر لحظهای تصویری ثبت کنند. نتیجه، بینهایت تصویر خواهد بود که هر کدام ما را به شناختی یکتا از نبی اکرم میرساند.
اگر مخلوق الهی دارای بینهایت شناخت باشد، خدای بینهایت را باید همیشه فقط تسبیح کرد. اگر به جای خورشید که جسمی سهبعدی و کاملاً گرد است، همه مدارها با فرض ریاضیات دقیق و با فاصلهای معین باشند، همه زاویهها یک تصویر نتیجه خواهد داد. اما اگر مدارها مختلف باشند و جسم پیچیدهتر شود، میلیونها تصویر حادث خواهد شد.
وقتی به اختلاف مردم زمان نبی اکرم و خود نبی فکر میکنم، میبینم که باید علی (ع) و فاطمه (س) باشند که این سه در کل تاریخ یکتا باشند و غربت را جبران کنند. اگر مجموع غربتها و قرابتها در طول تاریخ عدد ثابتی فرض کنیم و از زمان رسول اکرم این سه نفر را جدا کنیم، میزان غربت مردم آن زمان محاسبه خواهد شد.
اگر غربت زمان موسی را با قرابت او با هارون جمع کنیم و فرض کنیم میزان قربت و غربت عدد صفر باشد، معلوم میشود هارون چه وزنهای بوده است که بتواند غربت موسی را کمتر کند. اگر مردم زمان ابراهیم فقط تحت نظام توحیدی او قرار گرفته باشند و یار دیگری در زمین جز ساره و همسرش نباشد، میتوان فرض کرد که مجموع یاران و پیروان با کل کفر زمانه، شاید میزان ثابتی داشته باشد.
با همین فرضیه باید فرض کنیم حضرت آدم هم گرفتار قابیل میشود که کابلیان را تشکیل میدهد و کابالا که تا امروز موجود شده، اثر همان تاریکی محض باشد. اگر فرض کنیم همین امروز امام زمان با یاران اندک خود که کمتر از ۳۱۳ نفر هستند، و کل کفر شامل همه ۸ میلیارد شرک و کفر و عناد عددی ثابت بدهد، بیراه به نظر نمیرسد.
نمیدانم نام این نظریه که میتواند با ریاضیات هم اندازهگیریهایی را شامل شود، چه باشد. حتماً به ذهن میلیونها نفر رسیده و احتمالاً اسامی برای آن گفته شده است. اما من فعلاً در نیمه شب ساعت ۱ برای اینکه زودتر بخوابم بر اساس اقتباس از نظریه بقا ماده و انرژی، نام آن را «نظریه بقا کفر و توحید» میگذارم.