گفتگو بین من و خودم و خدا درباره غیبت. **من:** با خودم داشتم فکر می‌کردم. با دخترم درد دل می‌کردم. چهارده ساله منتظرم بزرگ بشه و باهاش حرف بزنم. **خودم:** آره، بعدش می‌شه راجع به خیلی موضوعات مهم صحبت کرد. **من:** صحبت کردم، ولی درد دلام رو نباید می‌گفتم و نگفتم. **خودم:** خوبه که اینو فهمیدی. حالا چرا نمی‌ری با خدا درد دل کنی؟ **من:** راستش، فکر می‌کنم خدا هم از غیبت خوشش نمیاد. **خودم:** خب، بیا ببینیم خدا چه نظری داره. مگه میشه با خدا حرف زد من بله که میشه. عقل شما خیلی چیز ها رو میفهمه فطرت شما خیلی چیز ها رو میفهمه. اگر با فقه و قرآن تطبیق بتونید بدید میفهمید حرف تون مورد تایید خداست یا نه. کافیه قرآن و روایت بدونید. هر روز بخونید. تفکر کنید. تفقه کنید. **خدا:** سلام بچه‌ها! می‌شنوم که دارید درباره غیبت صحبت می‌کنید. **من:** سلام خدا! بله، داریم فکر می‌کنیم چرا غیبت اینقدر بد هست. **خدا:** غیبت یعنی چی؟ یعنی اینکه شما از عیب‌های همدیگه حرف بزنید، در حالی که خودتون هم پر از عیب هستید. **من:** ولی ما همیشه از دست بعضی‌ها شاکی‌ایم! **خدا:** می‌دونم، اما من تنها بی‌عیب هستم. درد دل‌هاتون رو بیارید پیش من، خالی شید و حال‌تون خوب بشه. **خودم:** ولی خیلی‌ها ایمان ندارن که با تو حرف بزنن. **خدا:** من به کسی که بی‌ایمان باشه اجازه نمی‌دم با من حرف بزنه. می‌خوام هر کسی که من رو می‌خواد، با ایمان بشه. **من:** چرا ما اجازه حرف‌های منفی نداریم؟ **خدا:** چون سوظن‌ها خیلی‌هاش گناه هست. حتی حسن ظن به دشمن خدا هم گناه داره. **من:** واقعا؟! **خدا:** بله. «إن بعض الظن إثم» یعنی بعضی از ظن‌ها گناه هست. **خودم:** پس چه کار کنیم؟ **خدا:** ایرادها گفتن نداره. درست مدیریت کنید. اگر مشکلی هست، با زبان خوش به خود شخص بگید. **من:** یعنی غیبت هیچ فایده‌ای نداره؟ **خدا:** دقیقاً! غیبت فقط تاریکی و کینه میاره. **من:** پس اگر من با تو درد دل کنم، بهتر می‌شم؟ **خدا:** بله! وقتی با من صحبت کنی، حالت خوب می‌شه و رشد می‌کنی. **خودم:** پس غیبت فقط ضرر داره؟ **خدا:** بله، اگر قرار بود به همه اجازه بدبینی و غیبت بدم، جامعه به فنا می‌رفت. نقشه‌های من برای شما خراب می‌شد. **من:** پس بهتره به جای غیبت، با هم خوب باشیم و مشکلات رو حل کنیم. **خدا:** دقیقاً! بیایید با همدیگه خوب باشیم و به جای غیبت، محبت و دوستی رو انتخاب کنیم.