چالشهای آموزش و پرورش در تربیت در جامعه فردا
چالشهای آموزش و پرورش در تربیت در جامعه فردا.
اگر استفادهکنندگان از ابزارها استقلال فکری داشته باشند، نگرانی وجود ندارد. اگر انسانها از کلاس اول با خلاقیت تربیت شوند، جای نگرانی نیست. همچنین، اگر انسانها مصرفکننده نباشند و عادت نکرده باشند به حفظ کتاب درسی و نمره، و اگر آموزش و پرورش به دنبال تربیت انسانهای چندرشتهای و خلاق باشد، آیندهای روشن خواهیم داشت.
اما سوال این است که چند درصد از خروجی جامعه استقلال فکری دارند؟ چند درصد رسانهها را میشناسند و چند درصد اهل تفکر و صاحب نگاه کلان هستند؟ این سوالات ما را به این نکته میرساند که افراد با قابلیتهای ارشد تفکر و تحلیل در سیستم آموزش و پرورش ما در کجای قیف فیلتر قرار میگیرند و چقدر به انزوا کشیده میشوند.
امروزه، قشر یک درصدی حاکم بر کشورهای پیشرفته، با تلاش و خلاقیت، در حال شکلدهی به آینده هستند. آنها اتاقهای فکر دارند و به ایدهپردازی و نوآوری میپردازند. در مقابل، مدیران ما بیشتر به کپیکاری و تقلید از یکدیگر مشغولند و این وضعیت، نمره و کارنامههای ما را تحت تأثیر قرار داده است.
در کشورهای اروپایی، این قشر حاکم در محیطهای آسان و بدون دغدغه رشد نمیکند. آنها با سوالات و پاسخهای از پیش تعیینشده تربیت نمیشوند. متأسفانه، ما عادت کردهایم که فقط حفظ کنیم و کپی کنیم، و این باعث شده است که حتی از ماشینها نیز عقبتر بمانیم.
ما به نسل خلاق و نوآور نیاز داریم که بینرشتهای و چندرشتهای باشد. تفکر، تدبر، خودشناسی و آگاهی از آفاق و انفس باید در آموزشها و کارهایمان سرلوحه باشد. اما وضعیت آموزش و پرورش ما مورد انتقاد است و هیچکس راهکارهای مؤثری برای بهبود آن ارائه نمیدهد.
در مجلس، حتی اگر افرادی با تفکر استکبارستیز حضور داشته باشند، اگر ایده و راهحل نداشته باشند، خروجی مثبتی نخواهند داشت. در دولت نیز، افراد کپیکار و بلهقربانگو بدون ایده و فکر، نتیجهای جز رکود به بار نخواهند آورد.
ایدههای خوب زمان احمدینژاد به فراموشی سپرده شدهاند و اندیشکدهها، مانند اندیشکده یقین دکتر حسن عباسی، به انزوا کشیده شدهاند. این در حالی است که دکتر عباسی و افکارش هنوز هم میتوانند تأثیرگذار باشند، اما متأسفانه جدی گرفته نمیشوند.
من دوستانی دارم که سالهاست در اندیشکده یقین فعالیت میکنند، اما به دلیل تهمتها و ترور شخصیت، کسی جرأت نمیکند نام دکتر عباسی را بیاورد. روحانیت نیز به دلیل تصویر منفی که از آن ساخته شده، نمیتواند از این افراد حمایت کند.
تیترهای زرد و اخبار غیرمنصفانه، باعث شدهاند که مردم به شخصیتهای تأثیرگذار توجه نکنند. وقتی از این افراد دفاع میکنیم، بسیاری تنها به تیترها توجه میکنند و بدون بررسی متن، قضاوت میکنند.
این وضعیت، ناشی از رسانههای نامتعادل و بیانصاف است. ما باید استقلال فکری خود را حفظ کنیم و به جای اعتماد به تیترها، متن را با دقت بررسی کنیم.
در نهایت، ما در زمینه آموزش و تربیت بسیار عقب افتادهایم. نسلهای جدید، در لایههای سازمانی، کمتوان و سطحی هستند. اگر آموزش و پرورش به تربیت انسانهای خلاق و مستقل نپردازد، آیندهای روشن نخواهیم داشت.